| نويسنده: |
جلال تهراني |
| كارگردان: |
جلال تهراني |
| محل اجرا: |
[نمايش هي مرد گنده گريه نكن در حال اجرا نمى باشد] |
| بازيگران: |
پانتهآ بهرام ، محمود صادقي ، آرش فلاح پيشه ، امير قنبري ، سيد جواد حسيني ، ستاره پسياني ، وحيد آقاپور |
| عوامل: |
دستيار كارگردان: حسين بهودج طراح صحنه: جلال تهراني طراح لباس: جلال تهراني، فروزان شيرقاني موسيقي: بابك ميرزاخاني، احسان جهانديده مدير سحنه: آرش بزرگزاده طراح پوستر و بروشور: مازيار تهراني |
| خلاصه داستان: |
يك بخش دور افتاده مورد تهاجم دشمن قرار گرفته و آدمها يكي يكي گم ميشوند. « نينو » و « شيزو » زن و شوهري هستند كه مدام در معرض اخباري كه از گوشه و كنار شهر ميرسد قرار ميگيرند و ... |
| مدت: |
150 دقيقه

جلال تهراني
نويسنده، كارگردان، طراح صحنه و لباس تاريخ تولد: تهران1347 تحصيلات: كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي از دانشكده هنرهاي زيبا، 1384
نمايشها: نگارش نمايشنامه”قايقران“به كارگرداني”محبوبه بيات“؛ جشنواره استاني تهران؛تهران،تئاتر شهر،تالار؟ ١٣٨٣فصلنامه صحنه، شماره4؛ 1376 نگارش نمايشنامه”ضمير “؛ دنياي تصوير، شماره(؟)؛ 1376-1377 نگارش نمايشنامه”دور دنيا در هشتاد روز“، (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”سرقت مدرن از پاكان جاودان“، دنياي تصوير ،شماره(؟)؛ 1376-1377 نگارش نمايشنامه”سو پخوري“؛ 1377(چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”عَسك“؛ 1377 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”فقط به خاطر مادرت“؛ 1377 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”زيتوي نابالغ“ (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”نما“؛1381 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”هملت دبستاني“؛ 1381 (چاپ نشده است) نگارش و كارگرداني نمايش”نه فر تيتي“؛ جشنواره فجر؛ 1380؛تهران،تئاتر شهر، تالار شماره 2؛ 1381 نگارش و كارگرداني نمايش”مقام استادي“(نمايشنامهخواني) ؛ تهران، تئاترشهر،كافه تالار اصلي؛ 1382 نگارش، طراحي و كاگرداني نمايش”تك سلوليها“؛ جشنواره فجر؛ 1381؛تهران، تالار مولوي؛ 1382؛ آلمان، مولهايم؛1382 نگارش و كارگرداني نمايشنامهخواني”اندر هدايت نسل جوان“ ؛ تهران، تئاترشهر، كافه تالار اصلي؛1383 نگارش، طراحي و كارگرداني نمايشنامه”مخزن“؛تهران، تالار مولوي؛ 1381؛ چاپ انديشهسازان؛ 1383 نگارش نمايشنامه”مكبث 2001 “؛ 1383 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”دراكولا“؛ 1383 (چاپ نشده است) نگارش، طراحي و كارگرداني نمايش”هي مرد گنده گريه نكن“؛ جشنواره فجر؛ 1382 تهران، تئاترشهر،تالار اصلي ؛ 1383 نگارش نمايشنامه”دو دلقك و نصفي“به كارگرداني”سهراب سليمي“؛تهران، جشنواره ماه؛ 1384 نگارش نمايشنامه”مهر دوم“؛ 1384 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”نهنگ“؛ 1384(چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”كوير“؛ 1384 (چاپ نشده است) نگارش نمايشنامه”رجال و زنش“؛ 1384 (چاپ نشده است)
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط در انتظار تئاتر
|
با کمک دوست خوبم محمدر ضای عزیز این پرونده آماده شده امیذوارم هدیه کوچکی باشه برای روح زنده پناهی، امیدوارم!
مطالب از لینک زیر قابل دسترسی میباشد:
وبلاگ دوستم محمدرضا ، پرونده زنده یاد حسین پناهی
.jpg)
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط در انتظار تئاتر
|
جیم جارموش در22 ژانویه سال 1953 در شهر آکرون ایالت آوهایوی آمریکا متولد شد. او اولین فرزند خانواده بود. آن و تام، خواهر و بردار کوچکتر دیگرش هستند.
مادر وی قبل از ادواج در یك روزنامه محلی به نام «آكرون بیكن ژورنال» ریویو نویس فیلمها بود و به گفته خود جیم برای اینكه شنبه بعدازظهرها از شر او خلاص شود، او را به سالن سینمایی به نام «استیت رود» كه روزی دو یا سه تا فیلم نشان می داد، میفرستاد.
پدرش حقوق خوانده بوداما بیشتر از اینکه کارهای حقوقی انجام دهد به کارهای تجاری کوچک مشغول بود اما آرزوی او همواره این بود که پسرش نیز در رشته حقوق تحصیل کند. این موضوع که با افکار جیم در تناقض بود با عث ایجاد مشکلات زیادی میشد. هرچند که وقتی با ساخت چند فیلم جیم به شهرت میرسد پدرش نیز بلاخره رضایت پیدا میکند.
شهری که او در آن زندگی میکرد یک شهر کارگری بود و او جهت پرداخت هزینه های تحصیلی خود مجبور بود مدت زمان زیادی در کارخانه های مختلف عمدتا لاستیک سازی کارکند.
او در ابتدا می خواست نویسنده شود. به همین منظور در هفده سالگی به نیورک رفته، و در مدرسه روزنامه نگاری دانشگاه «نورث وسترن» مشغول تحصیل میشود. سال بعد نیز برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی و آمریکایی به دانشگاه کلمبیا منتقل میشود.
ترم آخر دانشگاه، برای تحصیل در رشته ادبیات فرانسه به پاریس، شعبه دیگر دانشگاه کلمبیا فرستاده میشود. هرچند این موضوع به جای یک ترم، یکسال طول میکشد. درآنجا به عنوان یک راننده کامیون برای یک گالری نقاشی امریکایی کار میکرد. بیشتر کار او در پاریس به جای رفتن به کلاس و درس خواندن، دیدن فیلم در سینماتک فرانسه بود و در همانجا بود که با انواع فیلمهای اروپایی و آسیایی آشنا میشود. این باعث میشود که نوشته های ادبی او بیشتر به سمت نوشته های سینمایی سوق پیدا کنند. نوشته هایی مشابه یک فیلمنامه. پس از بازگشت به نیورک مدتی به عنوان یک موزیسین فعالیت میکند اما از هم پاشیده شدن گروه و علاقه او به سینما باعث میشود که در یک مدرسه فیلمسازی معتبر ثبت نام کند.
مدرسه عالی فیلمسازی دانشگاه نیورک(NYU) محلی است که برای ورود به آنجا حداقل باید قبلا تجربه بازی یا ساخت یک فیلم را داشته باشید، اما در سال 1975 به جهت همین نوشته ها در کمال نا باوری وی، با تقاضایش جهت ورود به مدرسه موافقت میشود. در سال سوم به دستیاری «نیکلاس ری» انتخاب میشود و با او در آخرین فیلمش «آذرخش روی آب» همکاری میکند. در سال 1979 درست دو روز پس از آغاز ساخت اولین فیلمش «تعطیلات همیشگی» به عنوان پروژه پایانی، نیکلاس ری از مرض سرطان فوت میکند. او این فیلم را در 10 روز و با پانزده هزار دلار هزینه میسازد. هزینه ساخت این فیلم در حقیقت بورس تحصیلیی بود که اشتباها به جای اینکه به NYU پرداخت شود به اومیدهند و او نیز آن را خرج ساخت این فیلم میکند به همین دلیل NYU هیچگاه به او مدرک پایان دوره را نمیدهد ( هرچند سالها بعد که دیگر مشهور شده بود، ناچارا به او یک مدرک افتخاری میدهند.)
این فیلم موفق به کسب جایزه جشنواره ی فیلم «مانهایم» آلمان میشود و با پولی تلوزیون آلمان بابت خرید این فیلم به وی میدهد، و با استفاده از فیلم های خام باقیمانده از پروژه فیلم «وضعیت امور» ساخته وندرسن جیم شروع به ساخت نسخه کوتاه پانزده دقیقه ای «فیلم عجیب تر از بهشت» میکند، سپس با سرمایه گذاری تلوزیون ZDF آلمان دو سال بعد این فیلم تبدیل به یک فیلم بلند سینمایی میشود. این فیلم در کمال ناباوری جیم جارموش جایزه نخل طلایی جشنواره كن 198۴ و نیز جایزه بهترین فیلم انجمن ملی منتقدین فیلم آمریكا در ۱۹۸۵ را از آن خود می سازد.
در همین سالها با «سارا دایور» که بازیگر فیلم «تعطیلات همیشگی» و تهیه کننده فیلم «عجیب تر از بهشت» بود، ازدواج میکند.
او در سال 1986 سومین فیلمش «مغلوب قانون» را میسازد. این فیلم با شناساندن «روبرتو بنینی» به عنوان کمدین با استعداد و صاحب سبک ایتالیایی به خوبی میدرخشد و جایزه های جشنواره های مختلف را به خود اختصاص میدهد.
در همین سالها او شروع به ساخت فیلمهای کوتاهی میکند که شامل صحبتهای طنزگونه ای است که در کافه ها بین مردم پیش میآید. این تکه فیلمها به مرور کامل میشوند و در سال 2003 با نام «قهوه و سیگار» عرضه میشود. در اولین قسمت این پروژه نیز بازیگری «روبرتو بنینی» را شاهد هستیم.
در سال 1989 «قطار اسرار آمیز» فیلم بعدی وی بار دیگر در جشنواره کن میدرخشد و جایزه بهترین فعالیت هنری را میبرد.
در این سالها وقتی مدتی بر روی یک فیلمنامه کار میکند و قادر به ساخت آن نمی شود، از روی نا امیدی و به گفته خودش فقط برای اینکه کاری بکند، شروع به نوشتن فیلمنامه «شب روی زمین» میکند و آن را در هشت روز تمام میکند اما برخلاف انتظارش در ساخت این فیلم با مشکلات زیادی مواجه میشود و ساخت آن طول میکشد.
ساخت ششمین فیلم جارموش در سال 1995 تمام شد. «مرد مرده» با بازی «جانی دپ»، یک وسترن سیاه و سفید و به زعم بعضی اولین فیلم سیاسی جارموش با موسیقی زیبای «نیل یانگ». این فیلم در استرالیا به دلیل نمایش صحنه های غیر اخلاقی توقیف میشود.
تحت تاثیر بازی «فارست ویتاکر» در فیلم «پرنده» ساخته «کلینت ایستوود» به فکر ساخت فیلمی میافتد که از این قابلیتهای این بازیگر استفاده کند و این شروعی میشود برای ساخت فیلم «گوست داگ: راه و رسم سامورایی»
«گل های شکسته» یا به عبارتی «گلهای پژمرده» آخرین ساخته جیم جارموش، با بازی «بیل موری»، برنده جایزه بزرگ جشنواره فیلم کن در سال 2005 برای بهترین کارگردانی میشود، فیلمى كه خیلى از منتقدان و تماشاگران حدس میزدند برنده نخل طلا شود. دراین فیلم بر خلاف چند فیلم اخیرش که حالت اپیزودیک پیدا کرده بودند دوباره به سینماى داستانی باز میگردد.
جیم جارموش علاوه بر کارگردانی در فیلمهای زیادی هم به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده است که به گفته خودش هدف او از بازیگری فقط درک حس و حال بازیگران در سمت دیگر دوربین بوده است.
جیم جارموش از با استعدادترین و خلاق ترین فیلمسازهای مستقل آمریكایی است. سبك فیلمسازی جارموش به شیوه ای خاص و منحصر به فرد تبدیل شده است كه در میان كارگردان های جوان و سینمادوست های سراسر دنیا به خصوص در ایران طرفداران بسیاری دارد.
او همیشه مجذوب و شیفته ی در هم آمیختن عناصر فرهنگی بسیار متفاوت برای شکل دادن به چیزی نو و طبقه بندی نشدنی بوده است، فیلمهای او همواره ارائه دهنده نگاهی تازه به مسائل آشنا و روزمره آمریکا از دید یک خارجی، همراه با حسی از طنز بوده است. موفقیت یا عدم موفقیت تجاری در روند ساخت فیلمهایش تاثیر نداشته است. او همواره به پیشنهادهای وسوسه انگیز هالیود جواب رد داده است و ترجیح داده که استقلال خود را در ساخت فیلمهایش حفظ کند
لیست فیلمهای کارگردانی شده توسط جیم جارموش، به ترتیب ساخت:
Permanent Vacation (1980)
تعطیلات همیشگی
The New World (1982)
دنیای جدید، قسمت اول از فیلم بلند عجیب تر از بهشت
Stranger Than Paradise (1984)
عجیب تر از بهشت
Down By Law (1986)
مغلوب قانون
Coffee and Cigarettes (1986) short
قسمت اول از پروژه فیلمهای کوتاه قهوه و سیگار
Mystery Train (1989)
قطار اسرار آمیز
Coffee and Cigarettes II (1989)
قسمت دوم از قهوه و سیگار معروف به نسخه ممفیس
Night On Earth (1991)
شب روی زمین
Coffee and Cigarettes III (1993)
قسمت سوم از قهوه وسیگار معروف به جایی در کالیفرنیا
Dead Man (1995)
مرد مرده
Year of the Horse (1997)
مستند سال اسب
Ghost Dog: The Way of the Samurai (1999)
گست داگ: روش سامورایی
Coffee and Cigarettes (2003)
مجموعه کامل قهوه وسیگار
Broken Flowers (2005)
گلهای پژمرده
لیست فیلمهایی که جیم جارموش در آنها بازی کرده است:
Straight to Hell (Alex Cox, 1987)
مستقیم به جهنم
Helsinki Napoli All Night Long (Mika Kaurismäki, 1987)
هلسینکی ناپلی تمام شب
Leningrad Cowboys Go America (Aki Kaurismäki, 1989)
کابوی های لنینگراد به آمریکا میروند
The Golden Boat (Raul Ruiz, 1990)
قایق زرین
In the Soup (Alexandre Rockwell,1992)
در مخمصه
Iron Horsemen (Gilles Charmant, 1994)
سوران اسبهای آهنین
Blue in the Face (Paul Auster & Wayne Wang,1995)
صورت آبی
Sling Blade (Billy Bob Thornton, 1996)
اسلنیگ بلید
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط در انتظار تئاتر
|
آنارشيسم از هرج ومرج طلبي تا يک مکتب سياسي |
|

ترجمه؛ محمد جواد حق شناس
آنارشيسم و آنارشيست واژگاني هستند که در متون سياسي به مراتب مورد استفاده قرار مي گيرند و هر کس برداشتي از آنها دارد. اين اصطلاحات را بيشتر در معناي منفي و به منظور از ميدان به در کردن رقبا به کار مي برند، اما معناي درست آنها چيست؟
آنارشيسم فلسفه يي است که هر نوع اجبار به ويژه دولت و حکومت را رد مي کند. اين واژه از يونان باستان گرفته شده و معناي تحت اللفظي آن «حکومت نه» است و اغلب کاربردي منفي حاکي از هرج و مرج و بي نظمي دارد. اولين کسي که اين واژه را به کار برد پي ير جوزف پرودون (1865-1809) از آنارشيست هاي قرن نوزدهم بود که در سال 1840 خود را يک آنارشيست يعني حامي خودگرداني مستقيم و آزادي فردي و مخالف همه اشکال قدرت معرفي کرد.
در آنارشيسم نحله هاي مختلفي وجود دارد که روي برخي نکات توافق دارند. همه آنها هر شکلي از قدرت اجبار آميز و همچنين بيشتر اشکال اقتدار مبتني بر رضايت - شامل قانون، سياست، پليس، نظام جزايي، نيرو هاي نظامي و مذهب - را رد مي کنند زيرا معتقدند اين رضايت، واقعي نيست بلکه محصول جامعه پذيري و فريب به وسيله صاحبان قدرت است. اين جامعه پذيري توسط خانواده، رسانه هاي گروهي، مدرسه و کار، گروه همتايان (دوستان و همکلاسي ها) و مذهب صورت مي گيرد.
آنارشيست ها، بيش از هر چيز دولت و حکومت را رد مي کنند زيرا معتقدند تا شش هزار سال قبل همه انسان ها در جوامع بدون دولت زندگي مي کردند بنابراين اکنون نيز مي توانند به آن صورت زندگي کنند. همه آنها نگاه بسيار خوش بينانه به ماهيت انسان دارند و دليل شرارت برخي انسان ها را نوع تربيت آنها مي دانند،نه سرشت شان. نقاط اشتراک اصلي تمامي گرايش هاي آنارشيستي را مي توان در اين موارد خلاصه کرد؛ اتفاق نظر درباره آزادي به عنوان هدف اوليه، مخالفت با انواع مختلف دموکراسي نمايندگي و فريب دانستن آن و تاکيد بر تغيير بنيادي جامعه.
در حالت کلي آنارشيسم را مي توان به دو شاخه تقسيم بندي کرد؛ جناح چپ، جمع گرايان و «سوسياليست هاي افراطي» و جناح راست، فردگرايان و «ليبرال هاي افراطي».
يکي از شاخه هاي آنارشيسم چپ که مبدع آن پيتر کروپتکين روسي(1921-1842) است آنارشيسم- کاپيتاليسم است که با نظريه کمونيسم مارکس اشتراکات زيادي دارد با اين تفاوت که هر شکلي از دولت حتي يک دولت کارگري را رد مي کند. آنارشيست - کمونيست ها معتقدند سرشت انسان ذاتاً اجتماعي و نوع دوست است و جامعه بايد بر پايه همکاري متقابل و انجمن هاي داوطلبانه استوار باشد. قوانين تحميل شده از بالا نيز بايد با قرارداد هاي دموکراتيک يعني توافق هاي تعاوني و داوطلبانه در درون کمون ها يا بين آنها جايگزين شود.
شاخه ديگر آنارشيسم چپ، آنارشيسم- سنديکاليسم است که جيمز گيلوم از مهم ترين متفکران آن به شمار مي رود. آنها حامي انقلابي بودن اتحاديه هاي کارگري و در پي حذف دولت و اشتراکي کردن اقتصاد با استفاده از اعتصاب عمومي هستند.
اين دو شاخه آنارشيسم ريشه در سوسياليسم انقلابي دارند و اهداف شان شبيه به مارکسيسم است. با اين حال در چگونگي دستيابي به آن اهداف اختلاف نظر عميقي با مارکسيسم دارند؛ مارکس که حامي نظريه ماترياليستي «سوسياليسم علمي» بود آنارشيست هاي معاصر مانند پرودون را «سوسياليست هاي خيالي» مي ناميد. منظور وي از اين نسبت آن بود که نظريات آنها مبتني بر احساس و احکام ارزشي اخلاقي است تا بر پايه تحليل محکم و واقعي مانند جمله مشهور پرودون که «مالکيت دزدي است.» در عوض، آنارشيست هاي جمع گرا نيز مرحله گذار از ديکتاتوري پرولتارياي مارکس را که يک دولت کارگري موقت بعد از انقلاب است رد مي کنند. آنارشيست روسي ميخائيل باکونين معتقد بود؛ «برابري بدون آزادي، استبداد دولت است. مهلک ترين ترکيبي که مي تواند شکل بگيرد اتحاد سوسياليسم با استبداد است يعني متحد کردن آرزوي مردم براي رفاه مادي با ديکتاتوري يا تمرکز همه قدرت سياسي و اجتماعي در دولت.» کساني که وضعيت نظام شوروي را ديده اند امروزه مي توانند درستي پيش بيني باکونين را که چند دهه قبل از شکل گيري آن رژيم بيان شده بود، ببينند.
اما آنارشيست هاي فردگرا بر خلاف جمع گرايان مباني شان را به جاي سوسياليسم، تا حد زيادي از ليبراليسم مي گيرند. ماکس استيرنر از جمله نظريه پردازان اين مکتب است که نظريه «اصالت خودپرستي» را مطرح مي کرد که مفهومي است از اقتدار و استقلال شخصي کامل انسان که در آن فرد مرکز جهان اخلاقي خودش است و هيچ تعهدي نسبت به پذيرش قوانين يا محدوديت هاي ديگران ندارد. آنارشيسم - کاپيتاليسم نيز شکلي از اختيارگرايي افراطي است که مدافع نظريه اقتصادي بازار آزاد و خواستار دخالت حداقلي حکومت مثلاً تشکيل دادگاه ها و پليس خصوصي است. آنارشيست ها براي دستيابي به اهداف خود از روش هاي مختلفي بهره مي گيرند. آنها از لحاظ فکري و با توجه به مبادي شان بايد صلح طلب باشند اما برخي به دلايل متعدد به خشونت روي آورده اند. بنابراين مي توان گفت آنارشيست ها از دو روش خشونت طلبانه ( مانند شورش يا ترور) و صلح طلبانه (مانند تحريم برخي شرکت ها يا اعتصاب) براي رسيدن به مقاصدشان استفاده مي کنند.
انتقادات زيادي بر آنارشيسم از سوي مکاتب مختلف وارد شده است. مثلاً زماني که آنارشيسم از انسان به عنوان موجودي قابل تکامل و بهبودي سخن مي گويد متهم به خيال پردازي يعني خوش بيني زياد و روياي دست نيافتني مي شود که بخش زيادي از اين اتهام به آن دليل است که ساير مفسرين، نسبت به ماهيت انسان اعتقادي شبيه به آنارشيست ها ندارند. البته خود آنارشيست ها معتقدند ترديد درباره ماهيت انسان محصول جامعه پذيري و دولت و نظام هاي قدرت فاسدکننده يي است که آنها به دنبال انقراض شان هستند.در مقايسه آنارشيسم با ساير مکاتب مي توان گفت محافظه کاري، ليبراليسم و فاشيسم به رغم اختلاف نظرشان در مقابل آنارشيسم قرار مي گيرند زيرا بر اين اعتقادند که ساختن يک جامعه بي طبقه که آنارشيست ها به دنبال آن هستند نه مطلوب است،نه ممکن. حتي ليبرال ها که همچون آنارشيست ها اصل اول را آزادي مي دانند برخلاف آنها معتقدند دولت و قوانين آن براي تضمين آزادي واقعي و نظام نمايندگي براي محافظت از دموکراسي در برابر ديکتاتوري ضروري است. آنها مي ترسند با حاکم شدن آنارشيسم و جامعه بي قانون، استبداد بر افکار عمومي اکثريت حکمفرما و حقوق و ديدگاه اقليت ناديده گرفته شود که اين وضعيت با آزادي در تضاد است. اين موضوع را مي توان در جملات کروپتکين آنارشيست- کمونيست روسي مشاهده کرد. آنجا که همه افراد جامعه خواه کارگر يا سرمايه دار را دعوت به کار کردن مي کند و درباره آناني که کار نمي کنند، مي گويد؛ «اگر نتوانيد توليدکننده باشيد يا از انجام آن امتناع کنيد آنگاه مانند انساني منزوي يا ناتوان زندگي خواهيد کرد. اگر پول کافي داشته باشيم که احتياجات زندگي شما را تامين کنيم از انجام آن مشعوف خواهيم شد زيرا شما يک انسان هستيد و حق زندگي داريد، اما از آنجا که مي خواهيد تحت شرايط ويژه يي زندگي کرده و ساختارشکني کنيد به خاطر آن در ارتباطات روزمره با ديگر شهروندان دچار مشکل مي شويد. شما به عنوان روح جامعه بورژوازي شناخته خواهيد شد مگر آنکه دوستان تان شما را فرد بااستعدادي بدانند و با انجام همه کار هاي ضروري تان با مهرباني، شما را از همه تعهدات اخلاقي معاف کنند.» اين جملات نشانگر شکل سنگيني از محروميت اجتماعي است که بيش از دولت و قوانين آن در جامعه آرماني کروپتکين نصيب انسان ها مي شود.
مارکسيست ها نيز که در آرمان جامعه بدون دولت با آنارشيست ها هم نظرند آنها را به عدم تبيين درست دولت متهم مي کنند. آنها مي پرسند اگر ماهيت بشر تا اين اندازه خوب و دولت اينقدر بد، ظالم و فاسد است اولين بار دولت چگونه و چرا به وجود آمد و چرا اينقدر پايدار و فراگير شده است؟
به رغم کمرنگ شدن نظرات آنارشيست هاي راديکال با اين حال همچنان مي توان ردپاي گرايش هاي مختلف آنارشيستي را در فلسفه سياسي و دنياي سياست ملاحظه کرد. به عنوان مثال آنارشيسم راست با مطرح شدن نظرات رابرت نوزيک و موري روتبارد که معتقد به دولتي حداقلي و اقتصادي خود تنظيم گر بودند در دهه هاي 70 و 80 جان تازه يي گرفت و آنارشيست هاي صلح طلب نيز تاثير قوي در جنبش هاي ضدسرمايه داري، ضدهسته يي و حامي محيط زيست در دو دهه اخير داشته اند.
در نهايت اگر بخواهيم برخي از مهم ترين ضعف هاي آنارشيسم را بيان کنيم، مي توان به اين موارد اشاره کرد؛ نگاه آرماني به ماهيت انسان، انکار اشکال سنتي تشکيلات سياسي، تناقضات فلسفي و تمايل آن به خشونت.
لینک مطلب آنارشیسم در سایت هفتان |
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط در انتظار تئاتر
|
اینروزها آلبوم جدید سیاووش قمیشی به نام رگبار وارد بازار شده که با توجه به انتخاب صحیح شعر و ملودی و درک فضای داخل و خارج و کشور تونسته بخشی از این کویر موسیقی دیار ایرانی رو نمناک کنه خصوصا ترانه ( تو بارون که رفتی...) عکس بالا یه عکس قدیمی از سیاووش قمیشی که من هم تشخیص ندادم کدومشونه؟!؟!؟!؟ اگر متوجه شدید ۱ کامنت بزارید. ممنون. راستی تا می تونید دانلود نکنید اگر شد اورجینال آلبوم رو تهیه کنید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط در انتظار تئاتر
|